Saturday, January 21, 2012

مردانگی

درس روانکاوی ، یا آنچه که میتوانیم آنرا تراژدی روانکاوی بنامیم ، این است که سوژه بطور ذاتی و ماندگار منقسم است و هیچوقت نمیتواند ارضاء شود. علاوه بر این ، معرفت ما همواره توسط امر ناشناخته ای که آنرا ناخودآگاه میخوانیم محدود میشود . ما بمثابه سوژه همواره بدلیل اضطراب ناشی از ناکافی بودن ژوئیسانس مان – لذت یا کیفمان- آزرده میشویم. بعبارت دیگر، ما به یک ناخرسندی (dissatisfaction) ذاتی و حسی از نابسندگی مجبور هستیم . ما مداوماً این حس را داریم که چیزی بیشتر وجود دارد ؛ نمیتوانیم بدانیم که آن چیز چیست ولی این احساس را داریم که آن چیز آنجاست و آن را میخواهیم. این آن چیزی است که فینک تحت عنوان “خرده” ژوئیسانس به آن ارجاع میدهد (۲۰۰۲: ۳۶) و این فرمی از ژوئیسانس است که لکان آن را بعنوان ژوئیسانس فالیک (ذکری) نامگذاری میکند . ” ژوئیسانس فالیک ، ژوئیسانسی است که ما را رد میکند ، نا امید میکند . این (ژوئیسانس) مستعد شکست است و اساساً شریک (جنـسی) مان را از دستمان می پراند. ”
 (Fink2002: 37) .
پی نوشت:شیفته واکنش تدافعی ام برای اثبات کردن خود به خود
پی نوشت2:سعی کردم موزیک مناسب این فضا را ضمیمه کنم.پیدا نشد که نشد
پی نوشت3:اصلا آپلودش میکنم تا بفهمید موزیک کلاسیک چقدر مهم است(اسم موزیک در پایین را کلیک کنید)ا
La Gioconda, opera in 4 acts : Dance of the Hours by:Amilcare Ponchielli

No comments:

Post a Comment