۱۳۹۸ فروردین ۲۴, شنبه

Under a full moon

My happiest moments on the road are always off-camera, generally with my crew, coming back from shooting a scene and finding ourselves in this sort of absurdly beautiful moment, you know, laying on a flatbed on those things that go on the railroad track, with a putt-putt motor, goin’ across like, the rice paddies in Cambodia with headphones on… this is luxury, because I could never have imagined having the freedom or the ability to find myself in such a place, looking at such things.
To sit alone or with a few friends, half-drunk under a full moon, you just understand how lucky you are; it’s a story you can’t tell. It’s a story you almost by definition, can’t share. I’ve learned in real time to look at those things and realize: I just had a really good moment.

Bourdain Confidential on Popula





۱۳۹۷ بهمن ۷, یکشنبه

شناور

موراکامی: من فقط یک خواب می‌بینم. همیشه خواب می‌بینم در هوا شناورم. اما فقط اندکی بالاتر از سطح زمین. احساسش بسیار خوشایند است. به‌وضوح می‌دانم نیازمند بالاتر رفتن هستم. بنابراین اگر از من میخواستید همین حالادر هوا معلق بشوم، به گمانم واقعا می‌توانستم.
کاوای: اصولا پرواز داستانگویی است - شما فقط کمی بالاتر شناور می‌شوید، درست است؟ فقط کودکان‌اند که خواب می‌بینند ناگهان به سوی آسمان اوج گرفته‌اند-بزرگسالان هرگز نمی‌توانند این کار را انجام دهند.

(هاروکی موراکامی به دیدار هایائوکاوای می‌رود)


۱۳۹۷ دی ۲۸, جمعه

هوش

هوش را مجموعه توانایی‌ها و مهارتهای شناختی در نظر می‌گیریم که فرد را قادر به جذب، پردازش و بکارگیری اطلاعات می‌کند تا از آن برای یادگیری، تولید فکر و مفاهیم تازه، حل مسأله و ایجاد تغییر در محیط اطراف خود استفاده کند

Jose Mourinho in post-game following Manchester United’s 2-1 win over Juventus (AP)

۱۳۹۷ دی ۱۷, دوشنبه

تیزپا

چند وقته خواب میبینم مکررا , که تیزپا هستم و با چستی و سبک‌بالانه میتوانم بدوم و میدوم. میدوم و لذت میبرم و سبک بال کم‌کم گامهایم از زمین کنده میشود و در لحظه ای که مشخص نیست به پرواز در میآیم و بدو پرواز میکنم و زمین جداشده زیر پایم را چونان ابر لطیف و نرمی به کار میگیرم تا بیشتر و بیشتر در هوا بدوم. میدوم و به پایین نگاه نمیکنم و چشمها را میبندم و سرشار میشوم از سبکی و چالاکی


۱۳۹۷ مرداد ۲۱, یکشنبه

Things have changed

This place ain't doing me any good
I'm in the wrong town, I should be in Hollywood
Just for a second there I thought I saw something move
Gonna take dancing lessons do the jitterbug rag
Ain't no shortcuts, gonna dress in drag
Only a fool in here would think he's got anything to prove

People are crazy and times are strange
I'm locked in tight, I'm out of range
I used to care, but things have changed


۱۳۹۷ مرداد ۱۷, چهارشنبه

اشتباه، پیچیدگی، واژگونی، فاجعه و شناخت


نولان در رابطه با عبور دادن بروس از اندوه‌اش، نسخه‌ی سه‌مرحله‌ای خودش از مدل پنج 
مرحله‌ای اندوه کوبلر راس را طراحی کرده است. شاید چون بروس یک فرد عادی نیست که سیستم بقیه درباره‌ی او نیز صدق کند. به همین دلیل، ما بروس را در هنگام تلاش برای بیرون آمدن از چاه، در سه وضعیت احساسی مختلف می‌بینیم. اولی ناامیدی است. اضطراب و هراس بروس از دیدن حرکت گاتهام به سوی نابودی، باعث می‌شود تا او از روی عجله وارد عمل شود. شاید ناامیدی برای مدت کوتاهی قدرتمند باشد، اما این احساس نمی‌تواند جلوی مشکلات درونی بروس را بگیرد و او را به آورنده‌ی امید شهرش تبدیل کند. بنابراین، او سقوط می‌کند و از شدت ناامیدی تلویزیونی که بین برایش فراهم کرده را می‌شکند. حالا تنها چیزی که ممکن بود حواس بروس را پرت کند هم از میان برداشته می‌شود.

دومین احساس، خشم است. بروس خشمی که از بِین، خودش و وضعیت بدش سرچشمه گرفته را جمع کرده و از آن به عنوان سوختی برای پرواز به بیرون استفاده می‌کند. اما همان‌طور که انتظار می‌رود و می‌دانیم، خشم دست و پایمان را می‌بندد، فکرمان را آلوده می‌کند و جلوی دیدمان را می‌گیرد و کاری می‌کند تا به‌طرز ناخواسته‌ای دست به کارهای وحشتناکی بزنیم. اگر یادتان باشد، همین خشم بود که در «بتمن آغاز می‌کند» کاری کرد تا بروس تا یک قدمی کشتن جو چیل، قاتل والدینش برود و آینده‌اش را خراب کند. آن زمان بروس خشمش را فرو خورد و به نیروی قوی‌تری تبدیل شد. اکنون او باید آن را دوباره تکرار کند.

در فیلم تلاشِ با چنگ و دندانِ بروس برای رسیدن به روح و ذهنی یگانه، توسط صعودش از چاه شکلی تصویری به خودش گرفته
اما بالاخره چه چیزی باعث خیزشِ بروس به بیرون از سلولش می‌شود؟ ترس؛ اولین تمی که در سه‌گانه‌ی نولان معرفی می‌شود. چیزی که باعث خلق بتمن شد، وحشت بود. وحشتی که بروس آن را لمس کرده بود و از آن برای سوخت تامین‌کننده‌ی حرکت نمادش استفاده کرد. اما او در طول مسیرش، افسار کنترل ترس و هراس‌اش را پس از درگیری‌های سختی که پشت سر گذاشت، از کف داد و نهایتا، این ترس بود که هدایت بروس را بدست گرفت. چیزی که بتمن را به چنان نیروی قدرتمندی تبدیل کرد، وحشت درونی بروس بود. او برای فرار از این مخمصه، راهی جز رویارویی با آن و باز پس‌گیری کنترلش ندارد.

اما ترس از چه چیزی؟ این یکی از مهم‌ترین و چندوجهی‌ترین سوالات این سه‌گانه است که هرکسی می‌تواند برداشت خودش را از آن داشته باشد. اما شاید نزدیک‌ترین برداشت همان چیزی است که بالاتر گفتم. برخلاف چیزی که بین درباره‌ی عدم ترس بروس از مرگ می‌گوید، او از مرگ می‌ترسد. یا بهتر است بگویم، او از مرگی بدون دستاورد می‌ترسد. مرگی که همراه با شکستِ بروس در نقشه‌ها و برنامه‌های خوبی که برای گاتهام داشت، او را به وحشت می‌اندازد. او از احتمال عدم توانایی‌اش در نجات کسانی که به‌شان اهمیت می‌دهد، اضطراب دارد؛ مسئله‌ای که یک‌بار قبلا در قالب ریچل در آن موفق نبود. مرگ ریچل شاید در ابتدا ضربه‌ی تخریب‌گری به بروس زد و حفره‌ای که ایجاد کرده بود، هیچ‌وقت پُر نشد و باعث گوشه‌گیری و افسردگی‌اش شد، اما در روان‌شناسی می‌دانیم که وقتی فرد موفق به کنار آمدن با غم و اندوه‌اش شود، به فرد قوی‌تری تبدیل می‌شود.

تحلیل«شوالیه‌ی تاریکی برمی‌خیزد» نویسنده: رضا حاج‌محمدی

۱۳۹۷ تیر ۱۰, یکشنبه

ملال

حقیقت زندگی در دایره‌ای محصور شده که در یک طرفش لذت ایستاده و در سوی دیگرش حسرت. آدمی، مادامی‌که در جهان است، بین این دو می‌رود و می‌آید و این رفت‌وآمد حاصلش چیزی نخواهد بود جز ملال