Sunday, August 12, 2018

Things have changed

This place ain't doing me any good
I'm in the wrong town, I should be in Hollywood
Just for a second there I thought I saw something move
Gonna take dancing lessons do the jitterbug rag
Ain't no shortcuts, gonna dress in drag
Only a fool in here would think he's got anything to prove

People are crazy and times are strange
I'm locked in tight, I'm out of range
I used to care, but things have changed


Wednesday, August 8, 2018

اشتباه، پیچیدگی، واژگونی، فاجعه و شناخت


نولان در رابطه با عبور دادن بروس از اندوه‌اش، نسخه‌ی سه‌مرحله‌ای خودش از مدل پنج 
مرحله‌ای اندوه کوبلر راس را طراحی کرده است. شاید چون بروس یک فرد عادی نیست که سیستم بقیه درباره‌ی او نیز صدق کند. به همین دلیل، ما بروس را در هنگام تلاش برای بیرون آمدن از چاه، در سه وضعیت احساسی مختلف می‌بینیم. اولی ناامیدی است. اضطراب و هراس بروس از دیدن حرکت گاتهام به سوی نابودی، باعث می‌شود تا او از روی عجله وارد عمل شود. شاید ناامیدی برای مدت کوتاهی قدرتمند باشد، اما این احساس نمی‌تواند جلوی مشکلات درونی بروس را بگیرد و او را به آورنده‌ی امید شهرش تبدیل کند. بنابراین، او سقوط می‌کند و از شدت ناامیدی تلویزیونی که بین برایش فراهم کرده را می‌شکند. حالا تنها چیزی که ممکن بود حواس بروس را پرت کند هم از میان برداشته می‌شود.

دومین احساس، خشم است. بروس خشمی که از بِین، خودش و وضعیت بدش سرچشمه گرفته را جمع کرده و از آن به عنوان سوختی برای پرواز به بیرون استفاده می‌کند. اما همان‌طور که انتظار می‌رود و می‌دانیم، خشم دست و پایمان را می‌بندد، فکرمان را آلوده می‌کند و جلوی دیدمان را می‌گیرد و کاری می‌کند تا به‌طرز ناخواسته‌ای دست به کارهای وحشتناکی بزنیم. اگر یادتان باشد، همین خشم بود که در «بتمن آغاز می‌کند» کاری کرد تا بروس تا یک قدمی کشتن جو چیل، قاتل والدینش برود و آینده‌اش را خراب کند. آن زمان بروس خشمش را فرو خورد و به نیروی قوی‌تری تبدیل شد. اکنون او باید آن را دوباره تکرار کند.

در فیلم تلاشِ با چنگ و دندانِ بروس برای رسیدن به روح و ذهنی یگانه، توسط صعودش از چاه شکلی تصویری به خودش گرفته
اما بالاخره چه چیزی باعث خیزشِ بروس به بیرون از سلولش می‌شود؟ ترس؛ اولین تمی که در سه‌گانه‌ی نولان معرفی می‌شود. چیزی که باعث خلق بتمن شد، وحشت بود. وحشتی که بروس آن را لمس کرده بود و از آن برای سوخت تامین‌کننده‌ی حرکت نمادش استفاده کرد. اما او در طول مسیرش، افسار کنترل ترس و هراس‌اش را پس از درگیری‌های سختی که پشت سر گذاشت، از کف داد و نهایتا، این ترس بود که هدایت بروس را بدست گرفت. چیزی که بتمن را به چنان نیروی قدرتمندی تبدیل کرد، وحشت درونی بروس بود. او برای فرار از این مخمصه، راهی جز رویارویی با آن و باز پس‌گیری کنترلش ندارد.

اما ترس از چه چیزی؟ این یکی از مهم‌ترین و چندوجهی‌ترین سوالات این سه‌گانه است که هرکسی می‌تواند برداشت خودش را از آن داشته باشد. اما شاید نزدیک‌ترین برداشت همان چیزی است که بالاتر گفتم. برخلاف چیزی که بین درباره‌ی عدم ترس بروس از مرگ می‌گوید، او از مرگ می‌ترسد. یا بهتر است بگویم، او از مرگی بدون دستاورد می‌ترسد. مرگی که همراه با شکستِ بروس در نقشه‌ها و برنامه‌های خوبی که برای گاتهام داشت، او را به وحشت می‌اندازد. او از احتمال عدم توانایی‌اش در نجات کسانی که به‌شان اهمیت می‌دهد، اضطراب دارد؛ مسئله‌ای که یک‌بار قبلا در قالب ریچل در آن موفق نبود. مرگ ریچل شاید در ابتدا ضربه‌ی تخریب‌گری به بروس زد و حفره‌ای که ایجاد کرده بود، هیچ‌وقت پُر نشد و باعث گوشه‌گیری و افسردگی‌اش شد، اما در روان‌شناسی می‌دانیم که وقتی فرد موفق به کنار آمدن با غم و اندوه‌اش شود، به فرد قوی‌تری تبدیل می‌شود.

تحلیل«شوالیه‌ی تاریکی برمی‌خیزد» نویسنده: رضا حاج‌محمدی

Sunday, July 1, 2018

ملال

حقیقت زندگی در دایره‌ای محصور شده که در یک طرفش لذت ایستاده و در سوی دیگرش حسرت. آدمی، مادامی‌که در جهان است، بین این دو می‌رود و می‌آید و این رفت‌وآمد حاصلش چیزی نخواهد بود جز ملال


Wednesday, February 14, 2018

Five sided bolt

Watney heard Lewis's voice in the distance. Like someone talking to him through a long tunnel. 
He vaguely wondered what she wanted. His attention was briefly drawn to the fluttering canvas ahead of him. A rip had appeared and was rapidly widening. 

But then he was distracted by a bolt in one of the bulkheads. It only had five sides. He wondered why NASA decided that bolt needed five sides instead of six. It would require a special wrench to tighten or loosen. 

The canvas tore even further, the tattered material flapping wildly. Through the opening, Watney saw red sky stretching out infinitely ahead. “That's nice,” he thought. As the MAV flew higher, the atmosphere grew thinner. Soon, the canvas stopped fluttering and simply stretched toward Mark. The sky shifted from red to black. “That's nice, too,” Mark thought. 
As consciousness slipped away, he wondered where he could get a cool 5-sided bolt like that. 

NASA\JPL\Ken Kremer/Marco Di Lorenzo

Wednesday, January 31, 2018

LOG ENTRY: SOL 0

Pathfinder LOG: SOL 0
BOOT SEQUENCE INITIATED
TIME 00:00:00
LOSS OF POWER DETECTED, TIME/DATE UNRELIABLE
LOADING OS…
VXWARE OPERATING SYSTEM (C) WIND RIVER SYSTEMS PERFORMING HARDWARE CHECK:
INT. TEMPERATURE: −34°C
EXT. TEMPERATURE: NONFUNCTIONAL
BATTERY: FULL
“HIGAIN: OK
LOGAIN: OK
WIND SENSOR: NONFUNCTIONAL
METEOROLOGY: NONFUNCTIONAL
ASI: NONFUNCTIONAL
IMAGER: OK
ROVER RAMP: NONFUNCTIONAL
SOLAR A: NONFUNCTIONAL
SOLAR B: NONFUNCTIONAL
SOLAR C: NONFUNCTIONAL
HARDWARE CHECK COMPLETE
BROADCASTING STATUS
LISTENING FOR TELEMETRY SIGNAL…
LISTENING FOR TELEMETRY SIGNAL…
LISTENING FOR TELEMETRY SIGNAL
SIGNAL ACQUIRED…

Monday, January 22, 2018

حاصل‌ عمر آن‌ دم‌ است‌ باقي‌ ايام‌ رفت


هر كه‌ دلارام‌ ديد از دلش‌ آرام‌ رفت‌
چشم‌ ندارد خلاص‌ هر كه‌ در اين‌ دام‌ رفت

ياد تو مي‌رفت‌ و ما عاشق‌ و بي‌دل‌ بديم‌
پرده‌ برانداختي‌ كار به‌ اتمام‌ رفت

ماه‌ نتابد به‌ روز چيست‌ كه‌ در خانه‌ تافت‌
سرو نرويد به‌ بام‌ كيست‌ كه‌ بر بام‌ رفت

مشعله‌اي‌ بر فروخت‌ پرتو خورشيد عشق‌
خرمن‌ خاصان‌ بسوخت‌ خانه‌گه‌ عام‌ رفت

عارف‌ مجموع‌ را در پس‌ ديوار صبر
طاقت‌ صبرش‌ نبود ننگ‌ شد و نام‌ رفت

گر به‌ همه‌ عمر خويش‌ با تو برآرم‌ دمي‌
حاصل‌ عمر آن‌ دم‌ است‌ باقي‌ ايام‌ رفت

هر كه‌ هوايي‌ نپخت‌ يا به‌ فراقي‌ نسوخت‌
آخر عمر از جهان‌ چو برود خام‌ رفت

ما قدم‌ از سر كنيم‌ در طلب‌ دوستان‌
راه‌ به‌ جايي‌ نبرد هر كه‌ به‌ اقدام‌ رفت

همت‌ سعدي‌ به‌ عشق‌ ميل‌ نكردي‌ ولي‌
مي‌ چو فرو شد به‌ كام‌ عقل‌ به‌ ناكام‌ رفت‌


سعدي

Wednesday, November 29, 2017


تهوع
ژان پل سارتر
مسوولیت، دردناک است